سيد محمد دامادى

152

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

بر ( بابكِ ) برنا ، پدرِ پير ، خبر داد * ( بودا ) به صَنَم خانهء ( كشمير ) خبر داد ( مخدوم سرائيل ) به ساعير خبر داد * ( و آن كودكِ ناشسته لب از شير ) خبر داد ربيون گفتند و نيوشيدند أحبار * از شق سطيح اين سخنان پرس زمانى تا بر تو بيان سازند أسرارِ نهانى * گر خواب انوشروان تعبير ندانى از كنگرهء كاخش تفسير توانى * بر عيدِ مسيح اين سخنان گر برسانى آرد به مداين درت از شام نشانى * بر آيتِ ميلادِ نبى سيِّدِ مختار فخرِ دو جهان خواجهء فّرخ رخِ اسعد * مولاىِ زمان مهترِ صاحبدلِ أمْجَد آن سيِّدِ مسعود و خداوندِ مؤَيَّد * پيغمبرِ محمود أبو القاسم احمد ( ص ) وصفش نتوان گفت به هفتاد مُجَلّد * اين بس كه خدا گويد ( ما كانَ محمّد ) بر منزلت و قَدْرَش ، يزدان كند اقرار * اندر كفِ او باشد از غيب مفاتيح و اندر رُخِ او تابد از نور مصابيح * خاكِ كفِ پايش به فلك دارد ترجيح نوشِ لبِ لعلش به روان سازد تفريح * قدرش ملك العرش به ما ساخته تصريح وين معجزه‌اش بس كه همى خوانَد تسبيج * سنگى كه ببوسد كفِ آن دستِ گهربار اى لعلِ لبت كرده سَبُك ، سنگِ گُهَر را * وى ساخته شيرين ، كلماتِ تو شكر را شيروى به أمرِ تو دَرَدْ نافِ پدر را * انگشتِ تو فرسوده كند ، قرصِ قمر را تقدير به ميدانِ تو افكنده سپر را * و آهوىِ ختن نافه كند خونِ جگر را تا لايق بزمِ تو شود نغز و بهنجار * موسى ز ظهورِ تو خبر داده به يوشع ادريس بيان كرده به اخنوخ و هميلع * شامول به يثرب شده از جانب تبع تا بر تو دهد نامهء آن شاه سميدع * اى از رخ دادار بر انداخته بُرقَع بر فرقِ تو بنهاده خدا تاجِ مرصّع * در دستِ تو بسپرده قضا صارمِ تبّار تا كاخِ صمد ساختى ايوانِ صنم را * پرداختى از هر چه بجز دوست ، حَرَم را